داود بن محمود القيصري
نهاية البيان في دراية الزمان 121
رسائل قيصرى ( حواشى آقا محمد رضا قمشه اى ) ( فارسى )
على البعض كالحياة المتقدّمة بالذات على العلم وهو على الإرادة ، إذ العلم لا يتصور وجوده الا بعد الحياة ولا الإرادة الا بعد العلم ، مع انّهما في الوجود معا ويكون حقيقته عين بقاء الوجود ودوامه صار ظاهر الانيّة وخفى الماهيّة ، إذ الوجود اظهر من كل شئ انيّة واخفى من جميع الأشياء ماهية ، فمقداره كذلك . « 1 » فالزمان حقيقته عرضيّة لازمة
--> ( 1 ) - بايد توجه داشت كه زمان وحركت از لوازم وجود حق نمىباشند ، بل كه زمان از عوارض مرتبهء نازل وجود است وفاعل مباشر حركت وزمان بايد خود متجدّد ومتصرّم باشد ، لذا در جاى خود گفتيم ، جواهر عالم مادة از باب آنكه علت مباشر حركت در مقولاتند ، بايد متجدّد ومتصرّم بل كه عين تصرّم وتجدّد باشند ، واز اين راه متأخرين از صدر الحكماء به تبع أو به حركت جوهري معتقد شدهاند لذا زمان وحركت بوجودي واحد موجودند وچون حركت در جوهر امرى مسلم وبىچونوچراست نزد ما ، وامرى ذاتي است زمان نيز از باب آنكه عين حركت است در خارج ، منقسم مىشود ، بزمان عرضى وزمان جوهري وزمان جوهري عين جوهر مادي است وعين انقضاء ونفس تجدّد وسيلان وتصرّم است ، لذا ماهيت حاصل بالفعل ندارد . چون ماهيّت متحصل ندارد بقا وثبات ندارد ، وچون زمان جوهري مثل حركت جوهري ذاتي مادهء متحول بصور است ، در أصل وجود مستند به مجرّد وبه وصف حصول معلول حق است ولى در اتصاف به حركت بىنياز از علت است يعنى محتاج است بعلّت فيّاضه در أصل وجود نه به وصف تحرك ، پس حق مفيض أصل وجود زمان وحركت است وحركت مقدار زوال وفناء متحركاتست نه مقدار بقاء آنها ، بل كه بقاء شئ متحرك به حركت ذاتي همان فناء آن مىباشد . ومما ذكرنا ظهر فساد كلام من قال : ان الزمان مقدار بقاء الوجود ، چون در مقام تجرّد وجود ، مقدار واندازه وحدّ جا ندارد واندازه وحد اختصاص دارد بمقام نازل بل كه انزل وجود . لذا دوام وبقاء وثبات در أصل وجود به معناى مقدار يا ملازم با مقدار نمىباشد . اگر كسى بگويد زمان داراى روح ومعناى است بنام دهر ودهر نيز داراى معنا وباطني است به معناى سرمد وهر موجودى داراى امتداد ويا ظرف وجودي است واين معنى در مجردات بهمنزلهء زمان ويا امرى مناسب با زمان وروح ومعناى زمان است ، گوئيم مآل اين كلام به نفى زمان ومقدار در أمور مجرده است ، وأصلا در مجرد مقدار ، يعنى امرى قابل تجزى وتقدر امكان ندارد . بطور كلى زمان وحركت ومقدار ، از لوازم حقايقى است كه در زمان وحركت حادث مىشوند ، وچون داراى وجود حاصل بالفعل نيستند متصف بقبل وبعد ودر حال وماضي واستقبال واقع مىشوند واين معنى شأن وجودي كه از نهايت ضعف ومحدوديت ، محكوم به احكام حركت وزمان است ولى در موجود محيط به زبان ومكان ، اعتبار ماضي وحال و . . . محال است ، ولذا قال - عليه السلام - « وليس عند ربنا - ربّك - صباح ولا مساء » . أصولا در مقام ومرتبهء موجود مجرّد از مادة وتجسّم ، سخن از مقدار ، وگفتگو از امتداد كه در آن تقسيم باجزاء متشابه جائز است ، از اغلاط است ومؤلف علامه وجمع كثيرى از أرباب شهود وسلاك ، چون قبل از سلوك با أفكار كلامي سروكار داشتهاند . وذهن آنها مأنوس با هفوات متكلّمان از عامه است ، در مقام تقرير مسائل نظري خواه وناخواه وگاه ناخودآگاه از شرّ اين قبيل از استدلالات كلامي ، مصون نماندهاند ، لذا متأخران از عرفا بخصوص عارفانى كه در محيط فلسفي إيران بعد از غور در أفكار متألهان از حكما طريقهء سلوك عملي پيش گرفتهاند در نظريات بسيار محكم سخن گفتهاند . رجوع شود به حواشي آقا محمد رضا قمشهيى وآقا ميرزا هاشم رشتى بر مقدمهء شرح قيصرى بر فصوص - لمحرره جلال الدين الآشتيانى - .